خرید بک لینک
به نام خدا اسفند آمد با تمام یاد آوری هایش که یادم رفته بود اسفند اولین روزهایش که میگذرد با خودش بوی تو را می آورد حتی زمانی که در خاطرم نیستی عطر این روزها وادارم میکند تا به یاد آورمت مثل همان روز اولی که رفتی یادت هنوز هم گرم و تازه در یادم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 1:51

به نام خدا

روزی به تمام این ها خواهم خندید

....

.

.

فقط خیلی دلم میخاست برم کربلا

از اون وقتاست که بعد از یه عالمه اصرار دیگه تریپ قهر بر میدارم و میگم مهم نیست...

ولی مگه میشه کربلا رو گفت مهم نیست

اون مهمه

مهمه

مهمه

مهمه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 1:51

امروز امتحان معادلات دیفرانسیل و دادم

وای دارم دیووونه میشم

تمام لابلاس ها رو باهم قاطی کرده بودم

خداکنه ماتریس نیوفتم

خیلی نگرانم

این اخریش بود خیلی خسته شدم

شنبه دعوتیم تولد ماپده

خوابم میاد

دلم حالش خوب نیست

حدیثم رفت نهاوند

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا هر بار همه چیز عوض میشهتلاطم ها میخوابه و ساکت میشه یادت میوفتم خوبه که هستی گاهی وقتا آدرست هم گم میکنم اما بعضی خاطره هامو که هیچ وقت هیچ جا ندارم اینجا هست خاطره های هادی رو که بعد ازدواجم یا پاره کردم یا خط خطی که الان پشیمونم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا

امروز حوصله ندارم نه مثل هر روز اما مثل خیلی از روزایی که حوصله نداشتم امروزم ندارم

سرکارم خستم

همش شبا میریم بیرون

دلم میخاد بخابم

برم استخر

به هیچ کاریم نمیرسم

خیلی احساس تنهایی میکنم

خیلی زیاد

انقدر که وقتی حوصله ندارم هیچکس و ندارم تا باهاش درد دل کنم

دلم میخاد تنها برم یه جاایی برا خودم بگردم

هوس شمال کردم

تنهایی اذیتم مییکنه خیلی .....

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا دارم کارای تسویه از اون ب و عل ی لعنتی رو انجام میدماز اول هفته شروع کردم از شنبه امروز 4 شنبه است تازه امروز م دا رکم و میدن اگه خدا بخاد خلاص شم از اون جا شنبه که رفتم فائزه هم باهام اومد برا تسویه داشتیم حرف میزدی

برچسب: بالاخره, نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا اسفند آمد با تمام یاد آوری هایش که یادم رفته بوداسفند اولین روزهایش که میگذرد با خودش بوی تو را می آورد حتی زمانی که در خاطرم نیستی عطر این روزها وادارم میکند تا به یاد آورمت مثل همان روز اولی که رفتی یادت هنوز هم گرم و تازه در یادم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا هشت پا میخورهخرچنگم صدف و .... مسافرتاش انتالیا و ترکیه و ارمنستان و .... گردنبند طلاش گردنشه لباساش که .... آهنگاشم ب راه سیگارشم گوشه لبشه حواسش ب محرم نامحرمم نیس فک کنم مرجع تقلید م نداره بوی عطر و ادکلنشم ادم و گیج میکنه انقدر ز

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا شهریور نبود شاید خوده اردیبهشت بود...عجب شهریوری بود امسال قبلش و بعدش و تمامش تو فکر اینن بودم که قراره برم کربلا اصن نفهمیدم چطوری دعوتم کردن چی شد که رفتم فقط چشم باز کردم دیدم دارم ساک میبندم که برم عجب سفری بود 2شهریور 96 تا 12

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا به قول استاد پناهیان بشین فک کن ببین چی ارامشتو داره بهم میزنه؟چی فکرتو مشغول کرده ؟ چی باعث شده اونجوری که باید به خدا فکر نکنی و متوجه دنیا شدی؟ همه اینا رو لیست کن بعد یکی یکی بررسی شون کن بعد بگو دورش میگذره بشین بهش فکر کن که یه

برچسب: میزنه؟؟, نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

به نام خدا "نحس شدم"دریک کلمه و خلاصه کل احوالاتم مشهوده کاری با اون جناب سید ندارم هم اسم برادرم ی سید و فاضل که نام فامیلش نه اینکه اخلاق و منشش که نیومد کارم با خداست که هدفش چی بود از آوردن اون؟؟؟ الان چی رو میخاست به من نشون بده من که تغ

برچسب: نویسنده: ابوالفضل زارعیان تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 13:26

صفحه بندی